رضا قلى خان ( هدايت )

753

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

ميا پيش اين نركس مىپرست * كه ترك است و مست است و خنجر بدست كتايون خاقان تو را يار بس * سخن از همايون مران پيش و پس برو با نكارى كه دارى بساز * بزارى بسوز و بخوارى بساز هماواز بفتح بمعنى جنس و مانوس و اصل در آن هم‌آواز است يعنى هم‌صفير سعدى كفته چون تنك شد بنا دل مسكين حمامى * كش مرغ هماواز بكيرند بداقى همباز بمعنى شريك و همتا و انباز نيز كويند همبر بفتح اول و ثالث بمعنى برابر و مانند و قرين و نظير و همنشين و همراه فرخى كفته در باب بت سومنات كه سلطان محمود بغزنين مىآورد خداى حكم چنان كرده بود كان بت را * ز جاى بركند آن شهريار دين‌پرور بدان نيت كه مر آن را بمكّه باز برد * بكند و اينك با ما همى برد همبر قطران بمعنى مقابل كفته چو لشكر كشيدى بحرب معادى * زدى همبر لشكر او معسكر همبوى بفتح بمعنى هم عادت و هم روش و اكر بباء فارسى باشد بمعنى دو نفر است كه پياده با يكديكر پويه كنند يعنى راه روند همتا بمعنى مثل و مانند است همتازيانه دو كس كه در اسب‌تازى تاراج شريك باشند همترازو و هم تك نيز به همين معانى آمده شريف كفته ما و مجنون بره باديه هم تك بوديم * قدمى چند ز همراهى ما دور افتاد همجا به وزن عنقا بمعنى ملامت و ايذا نوشته‌اند همخوند در برهان بر وزن همچند بمعنى هم خداوند و مخفف ان دانسته و چنين است زيرا كه خواند كار كه لقب پادشاهان روم است در اصل خداوندكار بوده و آن را نيز مخفف كرده‌اند و همچنين ملّا مخفف مولاناست و در كتب تركى خاصّه مرآت الكاينات ديده شده كه ملّا را منلا نويسند و ان مخفف مولاناست و اينكه بعضى از ملا كرفته‌اند يعنى پرچنين نيست چه اغلب از علم خاليند و همچنين ميرزا لقب اولاد امير تيمور كوركان بوده و در آخر اسماء ايشان مىآوردند يعنى اميرزاده و اكنون نيز در آخر نام شاهزادكان مىآورند و بزركان ارباب قلم را در اول نام بنا بر حرمت ميرزا نامند يعنى بزرك‌زاده خوندمير و ميرخوند صاحبان تاريخ را نيز نام از اين باب است همخورند بفتح ها و راء مهمله و سكون ميم و ضم خا و را و غير منقوطه و سكون نون بمعنى ضد باشد و آن را در آدمى نقيض به عربى و هم‌چشم به فارسى كويند همداستان بمعنى همراز و متفق است وقتى رعايا بموافقت يكديكر باجى براى نوشيروان قبول كردند آن را همداستانى نام نهادند و بمعنى همقول و همكفتار و هم‌صحبت نيز آمده و خراج همداستانى را كه براى انوشيروان عادل قرار دادند عربان مال الرّضا نام نهادند و حكيم نزارى كفته روزكارم صرف شد در انتظار وصل و از تو * دست بايد شست اكر همداستان روزكارى همدان بفتح اول و ثانى شهريست مشهور از عراق و به خوبى معروف در آفاق حمد الله مستوفى قزوينى در نزهة القلوب كفته همدان را جمشيد جم بطالع حمل بنياد نهاده و داريوش بكرداكرد آن باره متين كشيده بمسافت دو فرسخ و در وسعت آن كوشيده و آن در دامن كوه الوند اتفاق افتاده سمت جنوبش كرفته و اطراف ديكر كشاده على الجمله بحسب آب و هوا بهترين بقاع است در زمان خلفاى عباسى آبادان بوده و در سنه سيصد و اند مردآويج بن زيار مازندرانى آنجا را قتل عام نموده كويند دو خروار ابريشم از ازار مقتولين بيرون كشيدند در زمان ملوك سلاجقه دار الملك معمور كشته در خاك پاكش نفوس زكيّه بسيار مدفونند از جمله امامزاده محسن بن على ع و حارث بن على و اسمعيل بن موسى بن جعفر در خارج و داخل مرقد دارند و مردمان بزرك از آنجا برخواسته‌اند مانند ابو يعقوب يوسف كه از خلفاى شيخ ابو على فارمدى طوسى بوده و از مشايخ حقّه است از سادات آنجا مير سيد على مشهور است او از متاخرين قريب به زمان ما جناب حاجى محمد جعفر قراكوزلو و حاجى رضا از عرفا بوده‌اند لمؤلفّه خاك همدان چو نغز خاكى است كانجا همه وقت جان پاكى است و شعرا در مدح الوند و همدان نظم و نثر بسيار دارند صاحب معجم كفته چون جمشيد بن نوجهان بن ارفحشد بن سام بن نوح اين شهر را بساخت نام آن را ساروه كرد و ساروق معرب آنست بهمن بن اسفنديار حصن آن را وسيع كرده تا سه فرسخ و قريه سنجاباد براى ارباب صناعه معين نمود و اكنون سنجاباد بر دو فرسخى همدان است شيرويه فارسى به زبان اهل فرس كفته ساروجم كرد داريوس كمر بست بهمن بسر آور و يعنى بنا از جم شد و داريوش كمر بست يعنى كرد آن حصار كشيد و تمام كرد بهمن بن اسفنديار على الجمله صاحب معجم البلدان نوشته كه بهرام كور در نزديكى همدان شهرى ساخته بود كه مىخواندند آنكاه آن را كوهسته كلا از سنك منقوره چنان كه پنداشته مىشد كه بيوتات متفرقه آن از مجالس و ايوان و شرفه و غرفه و خانهاى متعدّده و ديوار و قمر عبور كلّا از يكپارچه سنكست و درز آنها ابدا مرئى نمىكرديده و در مواضع آن كتابى از اخبار ملوك خود بپارسى كذاشته بود و در هر ركنى از اركان صورت كنيزى در سنك منقور بوده كويند بر آن كتابى بوده است او مشهور بكنجنامهء پارسيان شده داريوش نام حاكم همدان كه از جانب لهراسب حكمرانى داشته و بر بابل سلطنت يافته